العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
126
شرح كشف المراد ( فارسى )
مىآيد كه محتاج به غير باشد و احتياج مستلزم امكان است و ذات بارى تعالى واجب الوجود است ، پس وجوب وجود تركيب را نفى مىكند . دوم . هر مركبى نيازمند اجزايى است كه از آنها تركيب شود و شكى نيست در اينكه وجود مركب فرع بر وجود اجزا و متأخر از آنهاست و باز ترديدى نيست در اينكه هر جزئى از اجزاى مركب غير از خود مركب است و عين او نيست و الّا يلزم اتحاد جزء و كلّ . علاوه بر اين صحت سلب دارد يعنى مىتوان گفت كه اين جزء ، مركب نيست و اين مركب تنها اين جزء نيست ؛ حال آنكه اگر عين هم بود سلب الشىء عن نفسه محال بود . حال اگر خداوند مركب و ذات الاجزاء باشد خارجا أو ذهنا لازم مىآيد كه محتاج به اجزا باشد و احتياج مستلزم امكان و واجب الوجود قسيم ممكن است پس وجوب وجود تركيب را نفى مىكند . 4 . خداوند ضد ندارد چهارم از صفات سلبيه خداوند اين است كه خداوند ضد ندارد و واجب الوجود بودن لذاته حق مقتضى ضد نداشتن است . توضيح اينكه ضدّ به دو معنا استعمال مىشود : 1 . گاهى ضد به همان معناى مشهور منطقى بهكار مىرود كه « الضدان امران وجوديان لا يجتمعان فى موضوع واحد » . به بيان ديگر ، ضدان عبارتاند از دو امرى كه چون به يك موضوع يا محل عارض شده و حلول كنند ، يكى ديگرى را نابود مىسازد و هرگز مجتمع در وجود نخواهند بود ؛ همانند سياهى و سفيدى در جسم واحد كه محال است در آن واحد جسم واحد هم اسود و هم ابيض باشد . حال ضد به اين معنا براى واجب الوجود متصور نيست ؛ زيرا به زودى خواهد آمد كه خداوند در محل و موضوعى حلول نمىكند . 2 . و گاهى ضد اطلاق مىشود بر دو امرى كه با يكديگر همقوه و همتوان و هماورد هستند و هركدام ديگرى را از تأثير گذاردن منع مىكند ؛ مثلا در اين سالن بزرگ اگر دو عامل باشد يكى حرارتزا و گرماآفرين و ديگرى برودتزا و سرماآفرين و نيروى تعبيه شده در هر در دو مساوى باشد ، مىگوييم : اين دو ضداناند ؛ يعنى هريك مانع است از اينكه ديگرى تأثير گذارده و حرارت ايجاد كند